لغت نامه دهخدا
ملمعپوش. [ م ُ ل َم ْ م َ ] ( نف مرکب ) آنکه جامه رنگارنگ پوشد. پوشنده لباس خوشرنگ و فریبنده:
از آن در خرقه آدم خشن خویی که در باطن
مرقعدار ابلیسی ملمعپوش شیطانی.خاقانی.
ملمعپوش. [ م ُ ل َم ْ م َ ] ( نف مرکب ) آنکه جامه رنگارنگ پوشد. پوشنده لباس خوشرنگ و فریبنده:
از آن در خرقه آدم خشن خویی که در باطن
مرقعدار ابلیسی ملمعپوش شیطانی.خاقانی.
آنکه جامه رنگارنگ پوشد. پوشنده لباس خوشرنگ و فریبنده.
💡 من یتیم که مقهور روزگار شدستم سرم بتیغ ملمع کشد نه تاج مغرق
💡 چو قوس قزح جام بینی ملمع کز او جرعهها لعل باران نماید
💡 صلاح کار نکو شد سپهر ذات تو را که از ملمع کوتاه ملک عریان شد
💡 چه سود ای زاهد از دلق ملمع چو از عشقش علم بر آستین نیست
💡 گردون به شکل مجمر عیدی به بزم شاه صبح آتش ملمع و شب مشک اذفرش
💡 چو گشت آن ملمع قبا جای او به دستی کم آمد ز بالای او