مقیمای مقصود

لغت نامه دهخدا

مقیمای مقصود. [ م ُ ی ِ م َ ] ( اِخ ) پسر ملامقصود علی از شاعران قرن یازدهم هجری است. از اوست:
نمی آید ز کس این کار جز بادام چشم تو
تب و لرز دل بیمار را ازیک نظر بستن.
و رجوع به تذکره نصرآبادی ص 355 و356 و فرهنگ سخنوران شود.

فرهنگ فارسی

پسر ملا مقصود علی از شاعران قرن یازدهم هجری است.

جمله سازی با مقیمای مقصود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به عدل و فضل و جود و حشمت و جاه رسانید است عالم را به مقصود

💡 ز رنج و راحت گیتیگل مقصود می چینم برون آورده ام از پای دل، خار تمنّا را

💡 قربت ای کعبه ی مقصود اگر دست دهد با کی از بُعد ره و خار مغیلان تو نیست

💡 ای از دو جهان وصل تو مقصود دلم بیرون ز غم تو نیست موجود دلم

💡 خورشید معینت شد اقبال قرینت شد مقصود یقینت شد بی‌شک و گمان برگو