مقیم کیخسروی

لغت نامه دهخدا

مقیم کیخسروی. [ م ُ م ِ ک َ خ ُ رُ ] ( اِخ ) از امرای سلطان حسین میرزا بود و طبعی لطیف داشت و شعر می سرود. از اوست:
شراب خوردن دایم خراب ساخت مرا
خراب بودم و آخر سراب ساخت مرا.( از مجالس النفایس ص 171 ).

فرهنگ فارسی

از امرای سلطان حسین میرزا بود و طبعی لطیف داشت و شعر می سرود.

جمله سازی با مقیم کیخسروی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برابر است به کیخسروی روی زمین به آستانه این در منه جبین گستاخ

💡 سر اخلاص کیشان، آنکه بالاتر بود پیشش ز صد کیخسروی دربانی این شاه عدل آیین

💡 چنین بود آیین کیخسروی که هرکو به شاهی رسید از نوی

💡 خاندان دیگر، کیانی نام دارد. نام خانوادگی هایی مانند کیانی، کیخسروی، کیه بادروی، کیه، کیان فر به این خاندان ارتباط دارند.

💡 شفیعی چون من و چون او غلامی چو تو کیخسروی کم‌تر ز جامی

💡 بخت جوان تو برد، گوی ز پیر فلک دولت کیخسروی قوت پیران شکست