معموری بیهقی

لغت نامه دهخدا

معموری بیهقی. [ م َ ی ِ ب َ هََ ] ( اِخ ) محمدبن احمداز فلاسفه و ریاضی دانان معروف و همدست خیام در ساختن رصد ملکشاهی بود. در فن مخروطات و در ادب و عربیت تألیفاتی داشت. پس از خواجه نظام الملک در اصفهان به خدمت تاج الملک پیوست و در آن ایام که اسماعیلیه و اصحاب قلاع را می کشتند به سال 485 ناشناخته کشته شد. و رجوع به غزالی نامه ص 290 و اعلام زرکلی ج 3 ص 849 شود.

فرهنگ فارسی

محمد بن احمد از فلاسفه و ریاضی دانان معروف و همدست خیام در ساختن رصد ملکشاهی بود.

جمله سازی با معموری بیهقی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در خرابی می روم زیرا که هست عالم معموری من در خراب

💡 مباش خستهٔ هستی خراب باش خراب یقین بدان که خرابی است عین معموری

💡 غافل ز شکست دل عاشق نتوان بود معموری امکان به همین خانه خرابست

💡 خوشا معموری ملک دل آن رهرو کامل که شد شهر بدن از بهر پاس گنج ویرانش

💡 مباش بسته مستی خراب باش خراب یقین بدانک خرابیست اصل معموری

💡 گرچه معموری بسی خوش یافتم هم مخالف هم مشوش یافتم

عفیف یعنی چه؟
عفیف یعنی چه؟
بحرود یعنی چه؟
بحرود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز