مسافر حومه ـ شهری

فرهنگستان زبان و ادب

{commuter} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] مسافری که برای مراجعه به منزل یا رفتن به محل کار خود از حومه به داخل شهر یا برعکس سفر می کند

جمله سازی با مسافر حومه ـ شهری

💡 هرجا رود مسافر حرف تو ارمغانست یک خانه نیست کز تو پر از شکر نباشد

💡 از بی وفائی عمر ناگه چو رخت بر بست وز دهر شد مسافر در خلد ساخت ماوا

💡 اگر مسافر شوقیم با تو هم سفریم وگر مجاور عشقیم در دیار توییم

💡 زهی رسیده جلالت به منصبی که ز عجز مسافران خرد را گذر به آنجا نیست

💡 دلا با مسافر شو ازین کشور بکش مفرش کزین عالم برون شهر و دیاری کرده‌ام پیدا

💡 و گروهى سالكانند، كه مسافر الى الله و مهاجر به سوى بارگاه قدسند.