مدیح سنجی

لغت نامه دهخدا

مدیح سنجی. [ م َ س َ ] ( حامص مرکب ) مداحی. عمل مدیح سنج.

فرهنگ فارسی

مداحی

جمله سازی با مدیح سنجی

💡 مدیح حضرت او را که هست مظهر حق زهی چگونه نماید که بی شمار آمد

💡 ز نظم و نثر مدیح تو اندر آویزم ز گوش و گردم ایام عقدهای گهر

💡 چو ابتدای ثناکردی از مدیح رسول در انتهای سخن آبروی نظم مبر

💡 عجب سزای دو چیزست نام و صورت او یکی سزای مدیح و دگر سزای سریر

💡 به رغبت فروریخت تیغ زبانم به پای مدیح تو تا داشت جوهر

💡 هر چند کز برای جزا بایدت مدیح والله که بر مدیح نخواهم ز تو جزا