مدعی العمومی

مترادف‌ها

دادستان

لغت نامه دهخدا

مدعی العمومی. [ م ُدْ دَ عِل ْ ع ُ ] ( حامص مرکب ) دادستانی. ( لغات فرهنگستان ). رجوع به دادستانی شود.

فرهنگ فارسی

دادستانی

جمله سازی با مدعی العمومی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بر نتابد رنگ شرک مدعی عشق غیور بر سر آن کوی جای ما بود یا جای تو

💡 گر مدعی عشقت در چاه بلا افتد کفر است درین معنی کانجا رسن اندیشد

💡 دشمن جان شد مرا مدعی دوستی وز همه بیگانه‌تر هرکه بُدی خویش‌تر

💡 دو عالم مدعی در پیش و پس جانانه می‌آید نمی‌دانم چرا آن آشنا بیگانه می‌آید

💡 پیش زبان مدعی چون مگسم چه غم بود من که بباد نوش تو بر سر نیش میروم

💡 مدعی منعم مکن، در عاشقی، زیرا که نیست عقل را با پیچ و تاب زلف خوبان، هیچ تاب

💡 مدعی العمومی در جریان جلسه دادگاه، با ارائه شواهد و مدارک مستدل، تلاش کرد تا وقوع جرم را به دقت برای قاضی اثبات نماید.

💡 وظیفه اصلی مدعی العمومی حفظ نظم و اجرای قوانین در جامعه است تا عدالت از میان پرونده‌های پیچیده حقوقی و کیفری استخراج شود.

💡 پس از بررسی اولیه پرونده توسط پلیس، مسئولیت پیگیری حقوق عمومی و تنظیم کیفرخواست بر عهده مدعی العمومی و نهادهای قضایی مربوطه قرار گرفت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران