مداخلت کردن

لغت نامه دهخدا

مداخلت کردن. [ م ُ خ َ / خ ِ ل َ ک َ دَ ]( مص مرکب ) داخل شدن در امری. درآمدن در کاری. اقدام به کاری: چنانکه در طبایع مرکب است هر کسی برای خویش در مهمات مداخلت کردی. ( کلیله و دمنه ). || درآمدن در کاری که ظاهراً مربوط به شخص نیست. دخالت کردن در روابط بین دو تن یا دو دسته.

فرهنگ فارسی

داخل شدن در امری

جمله سازی با مداخلت کردن

💡 فعالیت‌های احمد مجدد در بخش دین منحصر نمی‌گشت، بلکه در اتکاء به تعالیم خود، در امور سیاسی دولت مغل کبیر فعالانه مداخلت می‌نمود.