لغت نامه دهخدا
محمد چناری. [ م ُ ح َم ْ م َ چ َ ] ( اِخ )دهی است از دهستان منگره بخش اندیمشک شهرستان دزفول با 100 تن سکنه. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
محمد چناری. [ م ُ ح َم ْ م َ چ َ ] ( اِخ )دهی است از دهستان منگره بخش اندیمشک شهرستان دزفول با 100 تن سکنه. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز بسد چناری برافراخته بر او کبک نالنده چون فاخته
💡 چناری خورده آب از جوی همت قوی تر ساقش از بازوی همت
💡 چنین تاشد گذر بر مرغزاری سمنبر خیمه زد زیر چناری
💡 چناری بود چنبری پیش زلفت بود چنبری پیش قدت چناری
💡 چناری بد از پیش میدان کهن چو ده بارش اندازه گردبن
💡 چو چرخی شود با وصالش زمینی چو نالی شود از فراقش چناری