لغت نامه دهخدا
ماتم کنان. [ ت َ ک ُ ] ( ق مرکب ) در حالت ماتمزدگی و زاری کنان. ( ناظم الاطباء ).
ماتم کنان. [ ت َ ک ُ ] ( ق مرکب ) در حالت ماتمزدگی و زاری کنان. ( ناظم الاطباء ).
در حالت ماتمزدگی و زاری کنان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درگذشت سيد در عالم اسلام اثرى عميق بر جاى گذاشت و دنياى شيعه را در ماتم فروبرد.
💡 که همره بردنش نبود ز ناموس به ماتم جان دهد بی من ز افسوس
💡 اورو سوگوئی (به لاتین: Ouro Sogui) یک منطقهٔ مسکونی در سنگال است که در بخش ماتم واقع شدهاست.
💡 گر بود در حلقهای صد غم زده حلقه را باشد نگین ماتم زده
💡 ساغر می دور از آن لبها اگر یک دم شود خط به گرد ساغر می حلقه ماتم شود
💡 فاطمه (س ) بعد از اين گفتار، صيحه زد و بى هوش به روى زمين افتاد مردم از گريهاو گريستند و صدا به ناله بلند كردند، و مسجد پيامبر (ص ) ماتم سرا گرديد.