لغت نامه دهخدا
لقمه سرسیری. [ ل ُ م َ / م ِی ِ س َ رِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) به ظاهر غیرمطلوب. || خواستن به دل و ناخواستن به زبان.
لقمه سرسیری. [ ل ُ م َ / م ِی ِ س َ رِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) به ظاهر غیرمطلوب. || خواستن به دل و ناخواستن به زبان.
به ظاهر غیر مطلوب. یا خواستن بدل و ناخواستن به زبان.
💡 هارون گفت: چرا مى خندى ؟ اصرار كرد تا علت خنده را بگويد، جعفر گفت: آيا مى دانىاين لقمه چقدر تمام شد؟ هارون گفت: نه، چقدر تمام شده ؟ جعفر گفت: صد هزار درهم.
💡 3 - روزى حضرت امام مجتبى عليه السلام مشغول خوردن غذا بود، كه سگى نزديك آنحضرت آمد، حضرت يك لقمه خود تناول مى نمود و يك لقمه نيز جلوى سگ مى انداخت.
💡 خویشی کجا بود که در اینجا برادران از بهر لقمهای همه خصم برادرند
💡 به جرم چیست ای مفلس، برای لقمه روزی سحر از در درآئی و بهر سو در بدر گردی؟
💡 حاشا که من ز بهر سگی تیغ برکشم کارد بپیش سر ز پی نیم لقمه نان
💡 بر سفره رمضان نشستيم و از خوان آسمانى خداوند لقمه هاى راز بر گرفتيم؛بال در بال ملايك به ملكوت پرواز كرديم. يك ماه بر سفره خداوند ميهمان بودن، وجودما را به خصلت دوستان خداوند اذين بست و اينك به عيد فطر در آمديم.