لاش مرده

لغت نامه دهخدا

لاش مرده. [ م ُ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) جیفه. رجوع به لاش شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) لاش. مرده جیفه.
جیفه

جمله سازی با لاش مرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در تبوك باد شديدى وزيدن گرفت، حضرت فرمود: اين براى مرگ منافقى عظيم النفاقاست. چون به مدينه برگشتند معلوم شد يك منافق خطرناك در آن روز مرده است (688).

💡 بی کسی های من از صورت حالم دریاب مرده ام بر سر راه و کف خاکم کفنست

💡 در اين هنگام، حالتى بر من رخ داد كه گويى قيامت بر پا شده است و آرزو كردم كهكاش مرده بودم و چنين روزى را نمى ديدم.

💡 مرده در خاک لحد دیگر ز سر گیرد حیات گر بآب دیده ی ساغر بشویندش کفن

💡 گر مسیح از باد و خضر از آب بخشیدی حیات من ز خاک پای شه بر مرده جان آورده‌ام

💡 يـعـنـى مـگر ما مرده ايم كه بنشينيم و تماشا كنيم گرگ برادرمان را بخورد، گذشته ازعلائق برادرى كه ما را بر حفظ برادر وا مى دارد، ما در ميان مردم آبرو