قند پهلو

فرهنگ معین

(قَ. پَ ) [ معر - فا. ] (ص مر. ) استکان چایی که در کنارش ق ن د حبه بگذارند.

جمله سازی با قند پهلو

💡 اگر پهلوان رفت نامش بماند جهانبان بخواند ار جهانش براند

💡 به پهلو تکیه بر مهد زمین کرد زمین را مهد جان نازنین کرد

💡 زبیدل‌جرأت جولان مجوبید چو موج این ناتوان پهلو خرام است

💡 بپرسید ملاح را پهلوان که از چیست این اسپ و این نردوان

💡 بیامد پراندیشه دل پهلوان پر از خون دل از بهر رفته جوان

💡 چو با مرز او پهلوان تنگ شد دلش را دگر بر سر جنگ شد