باده

باده

شعر ( دانه تویی دام تویی ، باده تویی جام تویی ) از مولانا، به بررسی رابطه عمیق انسان با خدا و وجود می‌پردازد.

دانه تویی: به این معناست که خداوند، منبع حیات و آفرینش است.

دام تویی: به معنای این است که خداوند، انسان را در دام محبت و رحمت خود قرار داده است. این دام می‌تواند به معنای محدودیت‌ های دنیوی نیز باشد که انسان را به سوی خدا می‌کشاند.

باده تویی: باده نماد عشق و شوق است. در اینجا، خداوند به عنوان منبع عشق و شوری معرفی می‌شود که انسان را به سمت خود جذب می‌کند.

جام تویی: جام به معنای ظرفی است که باده در آن قرار دارد. این نشان‌ دهنده این است که انسان خود ظرفی است که عشق و معرفت الهی را در خود جای می‌دهد.

در مجموع، این شعر به پیوند عمیق و معنوی انسان با خدا اشاره دارد و نشان می‌دهد که چگونه انسان می‌تواند از طریق عشق و معرفت به کمال برسد.

لغت نامه دهخدا

باده. [ دَ / دِ ] ( اِ ) شراب، چه باد غرور در سر می آورد. ( رشیدی ). شراب،چه باد بمعنی غرور آمده و هاء نسبت است. ( غیاث ). شراب. ( ناظم الاطباء ). بمعنی مسکری است که از انگور تازه بگیرند و در عربی خمر گویند. ( شعوری ج 1 ورق 190 ).شراب و می را گویند. ( شرفنامه منیری ). لفظ باد را هاء نسبت و مشابهت افزوده بنابر لطافت او را تشبیه بباد کرده اند: 
باده را باد نام کرد استاد
زآنکه آبی بود لطیف چو باد.

فرهنگ معین

(دِ ) [ په. ] ( اِ. ) ۱ - شراب، می. ۲ - نوا و آهنگی از موسیقی قدیم.

فرهنگ عمید

هر واردی که چون برق روشن شود و سریعاً خاموش گردد.
نوشابۀ مستی آور، شراب، می: بیار باده که در بارگاه استغنا / چه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مست (حافظ: ۵۶ ).
* باده کشیدن: (مصدر لازم ) [قدیمی] باده نوشیدن، باده خوردن.

فرهنگ فارسی

شراب، می، هر نوشابهای که مستی آورد
( اسم ) نوشابه ای که مستی آورد نوشیدنی مسکر شراب می.
دهی از خرم آباد

دانشنامه عمومی

باده (دهانه). باده یک دهانه برخوردی در ماه است.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] باده، نوشابه ای مسکر که از تخمیر مواد قندی و نشاسته ای موجود در انگور، خرما، برنج و غیره به دست می آید.
باده در زبان عربی به نام های متعدد خوانده شده که مشهورترین آنها خمر (از انگور) و نبیذ (از غیر انگور) است. 
داوود انطاکی نام های عربی برخی از انواع آن را آورده است، از جمله مِزْر (از برنج)، بِتْع (از ذرّت)، بُوزَه (از نان خشک یا ارزن، دُخن) غُبَیْراء، (از جو یا سُلْت (گونه ای جو یا ذرت)، و نَضوح (از انار). 
حکیم مؤمن بسیاری از انواع باده انگوری، از جمله ریحانی، جُمهوری، عتیق، مدفون، را زیر عنوان «خمر» و انواعی دیگر، از جمله فُقّاع، نبیذ الزَّبیب، نبیذ الارُز (به فارسی، بوزه) را زیر عنوان «نبیذ» وصف کرده است؛ همچنین از مَیْفُختَج (معرّب می پخته) یا عقید العِنَب (یونانی: gleukinos؛ معرّب آن اغلیقی یا اغالیقی)، مَی جوش و مَیْ سوسن یاد کرده و خواص آنها را شرح داده است. 

ویکی واژه

شراب، مَی. نوشابه‌ای که مستی آورد برخلاف تصور رایج باده مشروب یا نوشیدنی نبوده، بلکه ظرف مشروب احتمالا از نوع فلزی و کمی حجیم‌تر از جام بوده است.
نوا و آهنگی از موسیقی قدیم.

جملاتی از کلمه باده

ابن جامع که مستمند بود، از مکه به مدینه مهاجرت کرد و سپس به بغداد رفت و در آنجا به واسطهٔ مهارتش در آواز مورد توجه مهدی خلیفهٔ سوم عباسی قرار گرفت. او در دربار عباسی، هم‌دورهٔ ابراهیم موصلی دیگر موسیقی‌دان دربار بود. اگر چه موصلی و ابن جامع هر دو به واسطهٔ باده‌گساری مورد غضب خلیفه بودند، اما خلیفه به واسطهٔ این که ابن جامع از خاندان قریش بود، در تنبیه او تخفیف می‌داد.

ما غم رز چرا خوریم همی خیز تا باده ها خوریم گران
چو هست باده بی دردسر مر از خون به جام باده پر دردسر چه کار مرا؟
ما در میخانه را بگشوده ایم باده نوشان خوش شرابی می کشند
دل ز مستان راه بر نکنی اگر از باده سر گران داری
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم