فغان زدن

لغت نامه دهخدا

فغان زدن. [ ف َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) فریاد زدن. فغان کردن:
فغان می زد و طیرگی می نمود.نظامی.

جمله سازی با فغان زدن

💡 فغان از وی فغان از وی که در عشق مرا چون خویشتن کرده ست فاسق

💡 فغان برگرفتی و رفتی ز هوش برآوردی از جان غمگین خروش

💡 شد آفت فغانی چشمت ز همنشینان در گلستان نگیرد الا بخار آتش

💡 تو را باشد از ناله ی ناتوانان فغان و مرا ناله از ناتوانی

💡 از تو داریم فغان ها که چرا نکنی گوش به افغان کسی

💡 ز مکتب هر زمان بیرون دویدی فغان از درد محرومی کشیدی

مدیون یعنی چه؟
مدیون یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز