فسانه گشتن
مترادفها
دروغ گفتن، اراجیف بافتن
لغت نامه دهخدا
فسانه گشتن. [ ف َ / ف ِ ن َ / ن ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) کهنه شدن. فسانه شدن. دیرینه گشتن:
فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر
سخن نو آر که نو راحلاوتی است دگر.فرخی.پدرت و برادرت و فرزند و مادر
شدستند ناچیز و گشته فسانه.ناصرخسرو. || مشهور شدن:
فسانه ی ْ خوب شو آخر چو میدانی که پیش از تو
فسانه ی ْ نیک و بد گشتند ساسانی وسامانی.سنائی.
فرهنگ فارسی
کهنه شدن. فسانه شدن
جمله سازی با فسانه گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پنجاه سال خدمت این خانه کرده ام و امروز نیست همره من جز فسانه هیچ
💡 شدم فسانه به سرگشتگی و ابروی دوست کشید در خم چوگان خویش چون گویم
💡 بشیرگوید ای قوم تا نبیند کس خبر فسانه شمارد به صدهزار گواه
💡 این داشت فسانه در مدارا او گفت حکایت آشکارا
💡 اینها چو فسانهاست میباید رفت اینها چو حکایت است میباید مرد
💡 کرده این نکته را فسانه خویش تا دل آئینهدار طلعت تست