فرو کوبیدن

لغت نامه دهخدا

فروکوبیدن. [ ف ُ دَ ] ( مص مرکب ) فروکوفتن. بر روی چیزی زدن:
مار است عدوی تو، سرش خرد فروکوب
فرض است فروکوفتن ای خواجه سر مار.فرخی.گرچه موش از آسیا بسیار دارد فایده
بی گمان روزی فروکوبد سرش را آسیا.ناصرخسرو.گرد از سر این نمد فروروب
پایی بسر نمد فروکوب.نظامی.|| نواختن طبل و جز آنرا: طبلها فروکوبند و از جای خویش نجنبند. ( فارسنامه ٔابن بلخی ). رجوع به فروکوفتن شود.

فرهنگ فارسی

فرو کوفتن. بر روی چیزی زدن

جمله سازی با فرو کوبیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در روز اول تویل تکن (آبان) ماه یکی از کارهایی که کودکان در این روز انجام می‌داده‌اند این بوده است که دور یکدیگر جمع شده و با در دست گرفتن نهال‌هایی (تویل) در اطراف منازل جمع شده و با کوبیدن تویل‌ها بر روی زمین به صاحب خانه این روز را اطلاع می‌داده‌اند، سپس صاحب خانه نیز برای تشکر از کودکان به آنها خوراکی‌هایی همچون گردو (چون فصل برداشت آن است) و … می‌داده.

💡 در ۴ سپتامبر ۱۹۸۰–۱۳ شهریور ۱۳۵۹ عراق مدعی شد توپخانه ۱۷۵ میلیمتری ایران اقدام به کوبیدن شهرهای مسکونی مرزی عراق نموده است. عراقیها این را شروع یک جنگ دانستند و صدام در ۱۷ سپتامبر یا ۲۶ شهریور اقدام به لغو عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر نمود و اعلام کرد که تمام شط العرب متعلق به عراق است.

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز