فامینۀ جنسی

فرهنگستان زبان و ادب

{sex chromatin, Bour body} [زیست شناسی] فامینۀ مربوط به فام تن X غیرفعال و متراکمی که در هستۀ یاخته های بدن غالب پستانداران ماده یافت می شود

جمله سازی با فامینۀ جنسی

💡 زمانه مشتری روی کار هر جنسی است که کوته است نظرها ز غور هر کاری

💡 صد عمر گران آید جان کندن عالم را تا زین فلکت جنسی دلدار پدید آید

💡 از قمار من و ما هیچ نبردیم افسوس رنگ جنسی‌ست‌که نقدش همه جا باخته است

💡 نقد دل و دین بر سر سودای تو دادیم جنسی است محبت که جوی کم نتوان داد

💡 که گر ز صورت جنسی و نفس هم نفسی نشان دهند نیابد مرا خیال پذیر

💡 عالمی را بی‌بضاعت‌ کرد سودای شعور نقدی از خود کم کند هرکس به جنسی وارسد