لغت نامه دهخدا
غیب پوش. [ غ َ / غ ِ ] ( نف مرکب ) آنکه یا آنچه غیب را پوشیده دارد. پوشنده نهان. نهان کننده چیزی. رجوع به غَیب شود:
پوست باشدمغز بد را عیب پوش
مغز نیکو را ز غیرت غیب پوش.مولوی ( مثنوی ).
غیب پوش. [ غ َ / غ ِ ] ( نف مرکب ) آنکه یا آنچه غیب را پوشیده دارد. پوشنده نهان. نهان کننده چیزی. رجوع به غَیب شود:
پوست باشدمغز بد را عیب پوش
مغز نیکو را ز غیرت غیب پوش.مولوی ( مثنوی ).
( صفت ) آنکه یا آنچه غیب را پوشیده دارد پوشنده نهان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه جز عیب چیزیست کان تو نداری نه جز غیب چیزیست کان تو ندانی
💡 کی بابم از دهان تو ز آن لب نشان که هیچ بر سر غیب جان مرا اطلاع نیست
💡 در خلوت غیب خو بخود داشت حضور در دار بغیر یار دیار نبود
💡 بی قدح راه به غیب دهن خود نبریم عالم آب بود خلوت آیینه ما
💡 نرسی به باز پران پی سایهاش همیدو به شکارگاه غیب آ بنگر شکار باری
💡 تا که باشد سوگواری از سپهر زودگرد تا که باشد شادمانی از خدای غیبدان