غوز دار

لغت نامه دهخدا

غوزدار. ( نف مرکب ) غوزی. آنکه غوز دارد. قوزدار. کوژپشت. رجوع به غوز، قوز، کوز و کوژ شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) کوژ پشت خمیده پشت.

جمله سازی با غوز دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در حدود قرن شش هجری تحت لوای سلجوقیان قبیله غوز ابتدا در تعداد اندک و سپس در تعداد قابل توجهی آذربایجان را اشغال می‌نمایند. در نتیجه مردمان ایرانی‌زبان آذربایجان و نواحی ماوراء قفقاز تبدیل به ترک‌زبان شدند، هرچند که ویژگی‌های تمایزبخش زبان ترکی آذربایجانی، مانند آواهای فارسی و نادیده گرفتن تطابق صوتی، منشأ غیرترکی جمعیت ترک‌زبان شده را منعکس می‌کند.

💡 هنگامی که فرد نمی‌تواند به سادگی تکیه کند به‌گونه‌ای می‌نشیند که احتمال درآوردن غوز بالا می‌رود.