لغت نامه دهخدا
غله کشی. [ غ َل ْ ل َ / ل ِ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) حمل غله. عمل غله کش. کشیدن غله از جایی به جایی.
غله کشی. [ غ َل ْ ل َ / ل ِ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) حمل غله. عمل غله کش. کشیدن غله از جایی به جایی.
عمل غله کشیدن حمل غله از جایی به جایی.
💡 هوایش معتدل به گرمی و آبش از آن جبال برمیخیزد و فضلابش در ارس میریزد حاصلش غله و پنبه و انگور و میوه به همه انواع میباشد و پیشتر از همه جا رسد و نوباوه تبریز از آنجا باشدحقوق دیوانش چهل هزار و هشتصد دینار است».
💡 در ((ارتاويرافنامه، باب 278)) آمده است كه: ((روان مردى را ديدم كه خاك و خاكستربه خوردش مى دهند. از فرشته سئوال كردم. در پاسخ من گفت: اين مرد در دنيا ((دلو))و ((سنگ اندازه )) در دست نداشت و آبدر شراب ريخت و خاك به غله آميخت و به بهاىگران فروخت و از نيكان چيز دزديد و ربود.))
💡 در چنین ملکی که هر کس را که بینی غلهاش گو ز صد گر نیست افزون، کم ز صد خروار نیست
💡 در اصطلاح به خود غلهای که در آسیا آن را خرد کنند و بشکنند چنانکه آرد نشود بلغور یا گمنه میگویند. به خوراکی که با دانههای بلغور درست میشود بیشتر بلغور یا گمنه گندم و بلغور یا گمنه جو و اینها گفته میشود.
💡 63. و هنگامى كه آنها به سوى پدرشان بازگشتند، گفتند: اى پدر، دستور داده شده كهبه ما پيمانه اى (از غله ) ندهند، لذا برادرمان را با ما بفرست تا سهمى دريافت داريم وما او را محافظت خواهيم كرد.
💡 هر غله اى كه آبيارى نشود و خود بخود مشروب گردد مانند خرما و انگورى كه در لبرودى قرار گرفته باشد هرچند كه مالك آن نهر را حفر كرده باشد و