غلغل کردن

لغت نامه دهخدا

غلغل کردن. [ غ ُ غ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جوشیدن با غلغل. جوشیدن با آواز. || شور و فریاد برآوردن. داد و فریاد کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - جوشیدن با غلغل و آواز ۲ - شور و فریاد بر آوردن.

جمله سازی با غلغل کردن

💡 هر صبح که از پرده برون آید گل وز مرغ سحر در چمن افتد غلغل

💡 پر شده بانگ و نعره صحن گرمابه ز ایشان کز هیاهوی و غلغل غره محشر آید

💡 تو بدین حسن در ایام فزودی فتنه من بدین شعر در آفاق فگندم غلغل

💡 گل بجز ناله بلبل نکند گوش بطبع زاغ در باغ اگر غلغل و غوغا دارد

💡 معنی طلب، به قول مشو غره، زانکه دیگ زان شد سیاه روی، که در بند غلغل است

💡 خروش و بانگ و غلغل در دز افتاد چنان کاندر درختان اوفتد باد