لغت نامه دهخدا
غرض رانی. [ غ َ رَ ] ( حامص مرکب ) غرض راندن. غرض ورزیدن. باغرض بودن. رجوع به غرض و غرض راندن شود.
غرض رانی. [ غ َ رَ ] ( حامص مرکب ) غرض راندن. غرض ورزیدن. باغرض بودن. رجوع به غرض و غرض راندن شود.
به کار بردن غرض، غرض ورزی.
غرض ورزی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وگر به فاتحه بر تربتم نفس رانی ته لحد شودم عرصه نشور از تو
💡 تا چند ز پیش خویش رانی ما را روزی بغلط بخوان من شیدا را
💡 اگر حق را نه بینی درمحمد (ص) محمد من رانی از چه فرمود
💡 همانا گر چو من بیدل بمانی فغان در گیتی از من بیش رانی
💡 چو گل کو را برد باد بهاری به صد تعجیل می رانی عماری
💡 چو نتوانی که برخود حکم رانی چگونه بر کسی دیگر توانی