لغت نامه دهخدا
غردحفون. [ غ َ دَ ] ( اِخ ) رأس شرقی آفریقا نزدیکی مدخل خلیج عدن. ( از اعلام المنجد ).
غردحفون. [ غ َ دَ ] ( اِخ ) رأس شرقی آفریقا نزدیکی مدخل خلیج عدن. ( از اعلام المنجد ).
راس شرقی افریقا نزدیکی مدخل خلیج عدن
💡 یکی نعره آمد از آن کوهسار چه تندر که غرد بگاه بهار
💡 غرد هوا چون ببرها وز میغ پوشد گبرها گردد بخاک از ابرها لؤلؤی لالا ریخته
💡 یکی نعره زد همچو شیر یله که غرد چو از عزم بیند گله
💡 ز بیمش مرغ جان پرد ز سهمش زهرهها درد چو او چون اژدها غرد و یا چون ددکشد آوا
💡 (مانند آن سه كودك كه آنان را به تماشاى باغ وحش برده بودند. همين كه شير را باآن يال و كوپال ديدند كه در قفس مى غرد و قدم مى زند، يكى از بچه ها زير دامان مادرپنهان شد و به گريه افتاد. ديگرى رنگ پريده و لرزان گفت: (من از شير نمىترسم )، سومى خيره به شير نگاهى كرد و پا را محكم به زمين زد و گفت: (مادر جان، بگذار بروم به روى شير تف بيندازم.)