لغت نامه دهخدا
غاژکرده. [ ک َ دَ / دِ] ( ن مف مرکب ) پنبه دانه از پنبه بیرون کرده و پشم زده و مهیا برای رشتن. || ابریشم پاک کرده: اخزری؛ دستارها از ابریشم غاژ کرده. ( منتهی الارب ).
غاژکرده. [ ک َ دَ / دِ] ( ن مف مرکب ) پنبه دانه از پنبه بیرون کرده و پشم زده و مهیا برای رشتن. || ابریشم پاک کرده: اخزری؛ دستارها از ابریشم غاژ کرده. ( منتهی الارب ).
(کَ دِ ) (ص مف. ) پنبه یا پشم زده و مهیا برای رشتن.
( صفت ) پنبه دانه از پنبه بیرون کرده پشم زده و مهیا برای رشتن.
پنبه یا پشم زده و مهیا برای رشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شهنشاه را بر من آزرده اید یکایک به جایم بدی کرده اید
💡 گشته شمع بالینم، تیره شام دیجوری کرده اشک پروینم، پیش پا چراغانی
💡 چون وصی را رد کردهستند امت بیشتر از پس بهمان و شاگرد فلانند، ای رسول؟
💡 گلههای معنی، از فرسنگها گرگ خود را دیده و رم کردهاند
💡 گفت: غلط کرده اید! اگر ملک الموت نیست نیرزدی. گفتند: چرا؟