لغت نامه دهخدا
عیسالوی زمی. [ سا ی ِ زَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان نازلو از بخش حومه شهرستان ارومیه با 129 تن سکنه. آب آن از قره سو و چشمه. محصول آن غلات، چغندر، توتون، کشمش و حبوب است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
عیسالوی زمی. [ سا ی ِ زَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان نازلو از بخش حومه شهرستان ارومیه با 129 تن سکنه. آب آن از قره سو و چشمه. محصول آن غلات، چغندر، توتون، کشمش و حبوب است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
ده از دهستان نازلو بخش حومه شهرستان رضائیه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عیسی به آسمان شد و نزدیک عاشقان عیسی دیگری است نسیم تو بر زمی
💡 خالی نشد این انجمن ازکلفت احباب هرکس زمیان رفت غمی ماند به جایش
💡 مستم زمی عشق چنان کز پی مرگم صد میکده، از خاکِ من آزاد توان کرد
💡 مستی زمی عشق و نه مستی زمی است وآن کس که زمی مست بود مست کی است
💡 شمع زد شعله بفانوس بیا پروانه رفت مانع زمیان روز هواداران خوش
💡 ما از می نابیم چنین گشته خراب بس خانه که آن زمی خرابست و بیاب