عهد احوال ابتدا

لغت نامه دهخدا

عهد احوال ابتدایی. [ ع َ دِ اَح ْ ل ِ اِ ت ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مرحله ای است از مراحل زندگی بشر و بعقیده علمای فن،بشر در این مرحله فقط از حیث قوای عقلی از حیوان برتر بود و هیچگونه صنایعی نداشت و از وجود آتش هم بی خبر بود. از این عهد آثاری در دست نیست جز اسکلت ها و جمجمه بشر ابتدائی. ( از تاریخ ایران باستان ص 4 ).

جمله سازی با عهد احوال ابتدا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 (پروردگارا!) همانا تو همواره نسبت به احوال ما آگاه و بصير هستى.

💡 ما اگر بی‌خبرانیم درین ره اما او ز احوال دل بی‌خبران می‌داند

💡 خاکساران غافل از احوال عالم نیستند در بغل آیینه ها دارند این دیوارها

💡 یک ره ز اسیر خویش احوال نمی پرسی مُردَم به سر بالین یک بار نمی آئی

💡 بنگر به تاب زلف پریشان بی قرار احوال دل که گفتم و باور نداشتی

💡 نیست همت غافل از احوال دورافتادگان بحر را در جستجو صد ابر گوهر بار هست