عمر نشائی

لغت نامه دهخدا

عمر نشائی. [ ع ُ م َ رِ ن َ ] ( اِخ ) ابن احمدبن مهدی نشائی مصری، مکنی به ابوحفص و ملقب به عزالدین. فقیه، اصولی، نحوی، ریاضی دان و متصوف بود که در ذیقعده سال 716 هَ.ق. در مکه درگذشت. و نسبت او به «نشاء» از بلاد غربی مصر است. او راست: مشکلات الوسیط غزالی، در فروع فقه شافعی. ( از معجم المؤلفین از الدرر الکامنة ج 3 ص 149، و حسن المحاضره سیوطی، و شذرات الذهب ج 6 ص 44، و بغیةالوعاة ص 359 ).

جمله سازی با عمر نشائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صحبت تو نیستم به کار ازیراک صحبت آن را که‌ت او شناخت نشائی

💡 نبشتم به تو نامه ای چند اگر چه مراگفته ای دوستی را نشائی

💡 مادرت مگر بهر شهی زاد که گوئی کاری بجز از پادشهی را تو نشائی

💡 خطاب آمد که تو مردودِ مائی تو زین در دور شو، ما را نشائی

💡 قوی شایسته باشی در خدائی اگر گویند تو ما را نشائی

کاپل یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
مارشال یعنی چه؟
مارشال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز