لغت نامه دهخدا
عمر خیاط. [ ع ُ م َرِ خ َی ْ یا ] ( اِخ ) رجوع به ابوحفص ( عمر... ) شود.
عمر خیاط. [ ع ُ م َرِ خ َی ْ یا ] ( اِخ ) رجوع به ابوحفص ( عمر... ) شود.
💡 غافل مشو ز مرک که خیاط دهر دوخت بهر که جامهای که نه آخر کفن شود
💡 جامه ی وصل تو خیاط خیالم می دوخت دل و جان رشته به انگشت وفا می رشتند
💡 بر قامت شهیدان خیاط عشق دوزد پیراهنی که باشد از زخم پود و تارش
💡 ماسوره: قرقره کوچکی است که در بخش زیرین چرخ خیاطی قرار دارد.
💡 هندی darzi، از فارسی «درزی». خیاط یا صنف خیاطان هندو در هند.
💡 پدرش ناتان آبرامویتز خیاط بود که بعداً به برانکس نقل مکان کرد.