لغت نامه دهخدا
عطر سودن. [ ع ِ دَ ] ( مص مرکب ) سودن عطر تا بوی آن منتشر شود. پراکندن خوشبوی:
بوستان عطار گشت و عطرها ساید همی.میرمعزی ( از آنندراج ).
عطر سودن. [ ع ِ دَ ] ( مص مرکب ) سودن عطر تا بوی آن منتشر شود. پراکندن خوشبوی:
بوستان عطار گشت و عطرها ساید همی.میرمعزی ( از آنندراج ).
سودن عطر تا بوی آن منتشر شود پراکندن خوشبوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در حریم وصل او از سودن مژگان به هم خارها در چشم ارباب تماشا بشکند
💡 به رسوایی علم شد زین تهی مغزان می روشن مگر از کف به هم سودن کند ایجاد آتش را
💡 همچو موجم سودن دست ندامت آبکرد بعد ازین همکاش بگدازد پشیمانی مرا
💡 کم و بیش آبله سامان تلاش هوسیم دسترنج همه کس درخور سودن بودهست
💡 من و چشم تیره سودن به غبار مرکبت وه چه سپاه فرخ آنکاو چو تو شهسوار دارد
💡 گر آبرو بود از حادثات کاهش نیست زیان نمیرسد الماس را ز سودنها