عبدی زائی

لغت نامه دهخدا

عبدی زائی. [ ع َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان میرعبدی بخش دشتیاری شهرستان چاه بهار. واقع در 2 هزارگزی خاور دشتیاری و یک هزارگزی جنوب راه مالرو دشتیاری به باهوکلات. در جلگه واقع و گرمسیر است و 80 تن سکنه دارد. آب آن از باران تأمین میشود. محصولاتش حبوبات، ذرت و لبنیات است. اهالی به کشاورزی، گله داری اشتغال دارند. راه مالرو دارد و ساکنین از طایفه سردارزائی هستند. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان میرعبدی بخش دشتیاری شهرستان چاه بهار واقع در ۲ هزار گزی خاور دشتیاری و یک هزار گزی جنوب راه مالرو دشتیاری بباهو کلات در جلگه واقع و گرمسیر است

جمله سازی با عبدی زائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کبریا بنگر که شاه اولیا خود را به فخر گفته عبدی از عبید سرور هر دو سرا

💡 خواست تا مظلوم باشد زان سبب مسموم شد ورنه عبدی کی تواند حکم بر مولی کند

💡 با این همه عبدی که به مولا بودش انس بالله که به صد ناله و صد آخ گریزد

💡 عبدی پس از ۴ روز با برخورداری از حق تماس تلفنی به اعتصاب غذای خود پایان داد.

💡 به گفته عباس عبدی او ≈۱٫۶۸ میلیون رای از ≈۲٫۸ آرا (≈۶۰٪) در تهران را کسب کرد..

💡 متقذ بن مره عبدی شکست از تیغ تیز عاقبت آن شاهباز اوج دین را پر و بال

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز