عارض افروختن

لغت نامه دهخدا

عارض افروختن. [ رِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از غضبناک شدن و خشمگین گشتن.

فرهنگ معین

( ~. اَ تَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) کنایه از: خشمگین شدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) غضبناک شدن خشمگین گشتن.

ویکی واژه

کنایه از: خشمگین شدن.

جمله سازی با عارض افروختن

💡 شبی کز آتش عشق تو جانم سوختن گیرد چراغ دولتم آنشب ز سر افروختن گیرد

💡 از چه بود آن اضطراب و گرمی افروختن قتل چون من ناکسی را حاجت اینها نبود

💡 یافتی در بزم وصلش راه، قدسی زیبدت آتش غیرت به جان شیخ و شاب افروختن

💡 همچنین رسم افروختن آتش در بامداد نوروز بر پشت بام‌ها در میان برخی از زرتشتیان (از جمله در برخی از روستاهای یزد در ایران) مرسوم است.

💡 این گاز در شرایط تهیه آزمایشگاهی با وجود ناخالصی قابل افروختن است. ارزش حرارتی|ارزش گرمایی این گاز دو و نیم برابر گرمایی است که از سوزاندن فضولات دامی تولید می‌شود.

💡 به عقیدهٔ کارل مارکس فرانسوی‌ها در افروختن آتش این جنگ نقش داشتند و نهایتاً ناپلئون همین نابسامانی‌ها را دستاویز قرار داد تا در حمایت از مسیحیان به منطقهٔ سوریه لشگرکشی کند..