لغت نامه دهخدا
ظریف زادن. [ ظَ دَ ] ( مص مرکب ) اظراف. ( تاج المصادر ).
ظریف زادن. [ ظَ دَ ] ( مص مرکب ) اظراف. ( تاج المصادر ).
اظراف
💡 همی خورند به شادیت می به مجلسها معاشران ظریف و مهان آزاده
💡 بنا بر گفته ظریف و سرهنگ «تیم گرلند» نیروهای آمریکایی پیشاپیش نسبت به انجام این حمله آگاه شده بودند.
💡 با ظریفان و خوبان تا به شب پای کوبان وز می پیر رهبان هر دمی دوستگانی
💡 وجود ما و وجود چمن بدو زندهست زهی وجود لطیف و ظریف کو دارد
💡 گفت کاین قوم ظریف همه هستند حریف باده بی اینها زیف کرده اندر حلقو
💡 ظریف در این گفتوگو حمله به سفارت عربستان را «خیانت» توصیف میکند.