لغت نامه دهخدا
طرح فروچیدن. [ طَ ف ُ دَ ] ( مص مرکب ) طرح چیزی فروچیدن؛ بساط آن را درنوردیدن. به کنار گذاشتن آن را:
چو عرفی با خیال آن صنم خوش عشرتی دارم
برو جای دگر ای غم فروچین طرح صحبت را.عرفی ( از آنندراج ).
طرح فروچیدن. [ طَ ف ُ دَ ] ( مص مرکب ) طرح چیزی فروچیدن؛ بساط آن را درنوردیدن. به کنار گذاشتن آن را:
چو عرفی با خیال آن صنم خوش عشرتی دارم
برو جای دگر ای غم فروچین طرح صحبت را.عرفی ( از آنندراج ).
طرح چیزی فروچیدن بساط آنرا در نور دیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به نکهتی نکند یاد، عندلیبان را به خار خشک دهد آن که گل به دامان طرح
💡 تا چند نشوی تو و ما حسب حال خویش افسانه های غیر مکرر کنیم طرح
💡 طرح او نهایتاً در آذر ۱۳۲۶ منجر به بزرگترین انشعاب در حزب توده شد.
💡 در غبار عشق دارد حسن دام سرکشی طرح آن زلف از شکست خاطر ما ریختند
💡 مشاطهٔ شوخیکه به دستت دل ما بست میخواست چمن طرحکند رنگ حنا بست