لغت نامه دهخدا
( صلاة مسافر ) صلاة مسافر. [ ص َ ت ِم ُ ف ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رجوع به صلاة شود.
( صلاة مسافر ) صلاة مسافر. [ ص َ ت ِم ُ ف ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رجوع به صلاة شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ترک خونریزی مسافر گشته کز دنبال او خون دلها بر زمین منزل به منزل ریخته
💡 خط ۳ توانایی جابجا کردن ۱۸٬۰۰۰ نفر مسافر در ساعت در جهت را خواهد داشت.
💡 اينها همه نشانى از زندگى ابتدايى مسافران بود، زندگى مسافران، نشانى اززندگى جهان.
💡 ۱۶ سپتامبر ۱۶۲۰ : حرکت کشتی میفلاور از بندر پلیموث با ۱۸۰ مسافر
💡 در همه کاری مسافر را سبکباری خوش است بسکه ماندم توشه در بار توکل داشتم
💡 ((پس هر كس از شما كه مريض يا مسافر باشد در ايام ديگر روزه گيرد.))