لغت نامه دهخدا
صدف الفرفیر. [ ص َ دَ فُل ْ ف ِ ] ( ع اِ مرکب )و فرفور نیز گویند. نوعی از صدف مایل بسیاهی و در غایت صلابت و بخورش مخرج مشیمه و رافع اختناق رحم و اکتحال سوخته او در غایت جلاست. ( تحفه حکیم مؤمن ).
صدف الفرفیر. [ ص َ دَ فُل ْ ف ِ ] ( ع اِ مرکب )و فرفور نیز گویند. نوعی از صدف مایل بسیاهی و در غایت صلابت و بخورش مخرج مشیمه و رافع اختناق رحم و اکتحال سوخته او در غایت جلاست. ( تحفه حکیم مؤمن ).
نوعی از صدف مایل بسیاهی و در غایت صلابت
💡 ساختمان اپرای سیدنی، به صدفهای دریایی و بادبانهای کشتی تشبیه شده است. این تندیس نماد شهر سیدنی و کشور استرالیا تلقی میشود، در سال ۱۹۵۷ توسط یورن اوتزان معمار دانمارکی طراحی شده است
💡 در سپیداجها خرطومچه تمامی اتاقکهای صدف جانور را به هم مرتبط میکند و شکل مشخصی ندارد. اما در دیگر سرپایان، خرطومچه شکلی نخمانند دارد و از روزنههای کوچک دیوارههایی که اتاقکها را جدا میکنند بیرون زده است.
💡 به امید تو عمری چون صدف آغوش وا کردم نیاسودی چو گوهر در کنارم، این چنین باشد!
💡 نور همت در جبین هر که باشد، چون صدف می دهد گوهر عوض، گر قطره ای گیرد زیم
💡 در معنی کردهای طغرل نهان همچون صدف فاش سازد موج این دریا مگر راز تو را؟!
💡 (با اين حال آيا كسى ستمكارتر از آنها كه تكذيب آيات خدا مى كنند و از آن اعراض مىنمايند پيدا مى شود؟) (فمن اظلم ممن كذب بايات الله و صدف عنها)