لغت نامه دهخدا
صحرای سعدبن عبدا. [ ص َ ی ِ س َ دِ ن ِ ع َ دِل ْ لا ] ( اِخ ) از طسوج و ناحیه رود آبان. ( تاریخ قم ص 113 ).
صحرای سعدبن عبدا. [ ص َ ی ِ س َ دِ ن ِ ع َ دِل ْ لا ] ( اِخ ) از طسوج و ناحیه رود آبان. ( تاریخ قم ص 113 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عالمی را وحشت ما چون سحرآوارهکرد چینفروش دامن صحرای امکانیم ما
💡 صحرای ساده ای است که در وی گیاه نیست نسبت به روی نوخط دلدار آینه
💡 رو به صحرای عدم تافتی از شهر وجود من ازین شهر ملولم تو به صحرا چونی
💡 برنمیخیزیم از جای خود و آوارهایم دامن صحرای مجنون تو طرف دامن است
💡 ناامیدی بسکه سامان طمع در خاک ر یخت ریگ صحرای قیامت جمله دندان یافتم