لغت نامه دهخدا
صبیح المنظر. [ ص َ حُل ْ م َ ظَ ] ( ع ص مرکب ) زیباروی. جمیل. رجوع به صبیح شود.
صبیح المنظر. [ ص َ حُل ْ م َ ظَ ] ( ع ص مرکب ) زیباروی. جمیل. رجوع به صبیح شود.
خوب رو، خوش رو.
زیباروی وجیه: مقبول...در فارسی بمعنی وجیه و صبیح المنظر.
💡 جاحظ از مردان تحصيل كرده اى بود كه در قرن سوم هجرى زندگى مى كرد. كتاب هايىنوشته و آثارى از او به جا مانده است. بسياربدگل و قبيح المنظر بوده و چون نسبت به حضرت على بن ابى ابى طالب (ع ) ابرازمخالفت و دشمنى مى كرد، خلفاى عباسى از وى حمايت مى كردند.
💡 در اين وقت چهار جوان صبيح المنظر كه موهاى پشت لبشان تازه سبز شده بود، جلوىچادر آمدند. با خود گفتم: نكند اينها دزد باشند! اما ديدم سلام كردند و آن شخص جوابداد. خاطرجمع شدم. سپس نشستند و آن آقا فرمود: شما هم چند لقمه بخوريد. آنها همخوردند.
💡 وه چه زود از نظرم آن حسن المنظر رفت آن بلند اختر رفت