صبوری رشتی

لغت نامه دهخدا

صبوری رشتی. [ ص َ ی ِ رَ ] ( اِخ )میرزا باقرخان حکیم فرزند سیدمحمد متخلص به صبوری وملقب به مدیرالاطباء وی از سادات جلیل القدر و از اعاظم و نجبای گیلان است مولد وی به سال 1265 هَ. ق. قمری در رشت بود و هم در این بلد مقدمات ادبی و عربی را فراگرفت و بطهران شد و دیری بتحصیل حکمت و کلام و طب پرداخت و از آنجا به مصر و بیروت رفت و سالیانی درآن نقاط اقامت جست سپس بموطن خود بازگشت و به سال 1313 هَ. ق. قمری در سن 48 سالگی بر اثر سقوط از درشکه درگذشت و در نجف اشرف دفن گردید. صبوری در حکمت وکلام و طب قدیم و جدید استاد و در شعر و ادب صاحب رأی و بموسیقی و بعضی السنه خارجی از جمله فرانسه آشنائی کامل داشت. قسمت عمده اشعار وی غزلیات اوست که بیشتر به اقتفای غزلیات سعدی و حافظ سروده است اشعار وی اخیراً گردآوری شده و بصورت دیوانی منتشر می شود. ( از مجله یغما سال 4 شماره 2 بقلم هادی جلوه ).

جمله سازی با صبوری رشتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صبر مفرما مرا در غم هجران او چون کند آخر بگو طفل صبوری ز شیر

💡 وقت است که چون غنچه ز ابرام تو فیّاض از پیرهن تنگ صبوری به در افتم

💡 گفتم تو چه دانی که شب تیره چه زاید بشکیب و صبوری کن و تا شب بنهد بار

💡 خاک آلایش ندارد دامن دل را صبوری رفته همچون دانه گوهر بآب خود فرویم

💡 در فراق او صبوری چون ندارم یکنفس از پی وصلش همیشه جان ما در جستجوست

اندوختن یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز