لغت نامه دهخدا
صباح کنان. [ ص َ ک ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) کنایت از صباح الخیرگویان است، یعنی مردمانی که به صباح الخیر گفتن عادت کرده باشند. ( برهان قاطع ). رجوع به صباح الخیر و صباحکم بالخیر و صباحک بالخیر... شود.
صباح کنان. [ ص َ ک ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) کنایت از صباح الخیرگویان است، یعنی مردمانی که به صباح الخیر گفتن عادت کرده باشند. ( برهان قاطع ). رجوع به صباح الخیر و صباحکم بالخیر و صباحک بالخیر... شود.
۱ - ( صفت ) کسی که صباح الخیر گوید. ۲ - در حال صباح الخیر گفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و بهمين جهت است كه سلطان العارفين على عليه السلام در دعاى صباح بدين نغمه مترنماست يا من دل على ذاته بذاته
💡 شب ما روز نباشد مگر آن گاه که تو از شبستان به درآیی چو صباح از دیجور
💡 بهر زه صرف مکن عمر بی بدل ای فیض ببین چه حاصل تست از صباح تا خفتن
💡 به پرتو رخ تو آفتاب را چه فروغ علی الخصوص چراغی که بر کنی به صباح
💡 صباح گويد: سخنان من كه پايان يافت، مهدى گريست تا آنجا كه اشك از گونه اشسرازير شد و آنگاه گفت:
💡 باید شبی که صبح قیامت صباح اوست غمهای خویش تا به سحرگه شمارمت