لغت نامه دهخدا
شیخ یونانی. [ ش َ خ ِ ] ( اِخ ) فلوطن. رجوع به شیخ الیونانی و فلسفه بزرگ ترجمه احمد آرام ص 91، 53، 52 و تتمه صوان الحکمة ص 185 شود.
شیخ یونانی. [ ش َ خ ِ ] ( اِخ ) فلوطن. رجوع به شیخ الیونانی و فلسفه بزرگ ترجمه احمد آرام ص 91، 53، 52 و تتمه صوان الحکمة ص 185 شود.
💡 ای عالم یونانی وصفش تونمیدانی این علم دگر باشد دانای دگر دارد
💡 چو عاجز وار باید عاقبت مرد چه افلاطون یونانی چه آن کرد
💡 نشستند یونانیان گرد او ز استاد او تا به شاگرد او
💡 مکان علم یونانی بد اکنون از بر گردون نه مردی ماند از یونان نه علمی ماند یونانی
💡 اندر آن عزم و آن طلب، بانی بود با او حکیم یونانی