شکستگی ـ خردشدگی
مترادفها
خرد شدن، پودر شدن
فرهنگستان زبان و ادب
{comminuted fracture} [ارتاپزشکی] نوعی شکستگی که در آن استخوان شکسته چند تکه شود
ویکی واژه
نوعی شکستگی که در آن استخوان شکسته چند تکه شود.
جمله سازی با شکستگی ـ خردشدگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بخشی از آب نشت کرده از سد لار از طریق چشمههایی در شمال و در مازندران از کوه خارج میشود و در چند ماه به استفاده کشاورزی میرسد و در سایر ماهها به دریا میریزد. محل فرار آب تکیه گاه راست سد است و عوامل زمینشناسی نظیر فعالیتهای آتشفشانی و خردشدگی (سنگ آهکی بستر) باعث افزایش گذرگاههای جریان آب در آن شدهاست.