شکستگی ـ خردشدگی

مترادف‌ها

خرد شدن، پودر شدن

فرهنگستان زبان و ادب

{comminuted fracture} [ارتاپزشکی] نوعی شکستگی که در آن استخوان شکسته چند تکه شود

ویکی واژه

نوعی شکستگی که در آن استخوان شکسته چند تکه شود.

جمله سازی با شکستگی ـ خردشدگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بخشی از آب نشت کرده از سد لار از طریق چشمه‌هایی در شمال و در مازندران از کوه خارج می‌شود و در چند ماه به استفاده کشاورزی می‌رسد و در سایر ماه‌ها به دریا می‌ریزد. محل فرار آب تکیه گاه راست سد است و عوامل زمین‌شناسی نظیر فعالیت‌های آتشفشانی و خردشدگی (سنگ آهکی بستر) باعث افزایش گذرگاه‌های جریان آب در آن شده‌است.

💡 پزشک پس از بررسی دقیق عکس رادیولوژی، تشخیص داد که بیمار دچار شکستگی و خردشدگی شدید در استخوان ساق پا شده است.

💡 در حوادث رانندگی شدید، احتمال بروز آسیب‌هایی نظیر شکستگی استخوان‌ها و حتی خردشدگی مهره‌های کمر بسیار بالا و خطرناک است.

💡 تیم امدادی برای نجات مصدومان، باید به سرعت محل برخورد را بررسی کرده و نوع شکستگی یا خردشدگی را تشخیص دهد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران