شوریده کلام
مترادفها
سخن پریشان، کلام آشفته
متضادها
منسجم، موزون، آرام، شمرده
لغت نامه دهخدا
شوریده کلام. [ دَ / دِ ک َ ] ( ص مرکب ) پریشان گوی. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). شوریده سخن. که سخن او نامربوط باشد. || ( اِ مرکب ) کلام نامربوط. سخن که به هم پیوند ندارد:
شوریده کلامم نمکین است سوءالم
تنگ شکر است آن دهن و تلخ جواب است.ظهوری.
فرهنگ فارسی
( صفت ) پریشان گوییی.
جمله سازی با شوریده کلام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هیچ دل سوخته کام دل شوریده نیافت زان عقیق لب دُر پوش گهرپاش هنوز
💡 چو دید بررخ ناشسته زلف شوریده مپرس خود که چه فریاد کرد و بانگ و نفیر
💡 خدا را گفت: یا رب، فتنه از تست چو شد شوریده موسی وقت میقات
💡 نازها زان نرگسِ مستانهاش باید کشید این دلِ شوریده تا آن جَعد و کاکُل بایدش
💡 دوش بخت من شوریده درآمد از خواب مژده یی داد بمن راست چوپیغامت خوش
💡 یاد میدار این که: تا قد تو خاست چند خارم در دل شوریده خست