لغت نامه دهخدا
شهر مدهوشان. [ ش َ رِ م َ ] ( اِخ ) بگفته نظامی در داستان هفت پیکر شهری است در چین یعنی ترکستان شرقی:
گفت شهری است در ولایت چین
شهری آراسته چو خلدبرین
نام آن شهر شهر مدهوشان
تعزیت خانه سیه پوشان.نظامی ( هفت پیکر ص 151 ).
شهر مدهوشان. [ ش َ رِ م َ ] ( اِخ ) بگفته نظامی در داستان هفت پیکر شهری است در چین یعنی ترکستان شرقی:
گفت شهری است در ولایت چین
شهری آراسته چو خلدبرین
نام آن شهر شهر مدهوشان
تعزیت خانه سیه پوشان.نظامی ( هفت پیکر ص 151 ).
💡 شنیدم پند و دل در عشق بستم چو مدهوشان ز جام عشق مستم
💡 از داغ فراق سینه ام جوشان است هوش من شوریده ز مدهوشان است
💡 خداوندان دانش نیک دانند که مدهوشان خداوند هوشند
💡 شب و روز از فراق یار فایز چو مدهوشان نه در خوابم نه بیدار
💡 زچشم مست تو در کوی تو چو مدهوشان شراب عشق مرا بی خبر برآورده
💡 خسرو از دور همچو مدهوشان نظری میفگند و وه میگفت