لغت نامه دهخدا
شادبهمن. [ ب َ م َ ] ( اِخ ) کوره ای در کنار دجله که طسوج میسان و طسوج دشت میشان یا ابله و طسوج ابزقباد جزو آن است. ( از معجم البلدان ).
شادبهمن. [ ب َ م َ ] ( اِخ ) کوره ای در کنار دجله که طسوج میسان و طسوج دشت میشان یا ابله و طسوج ابزقباد جزو آن است. ( از معجم البلدان ).
خره ای از دجله شامل طسوج میسان و طسوج دستمیسان ( ابله ) و طسوج ابز قباد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باغ حسن ار زسلاطین جهان بستانیم سیم و زر را به من از بهمن و نوذر گیریم
💡 ای گل، ز بهار تو کش خزان کرد جور دی و بهمن، خبر نداری
💡 الا تا در مه بهمن بود در خانهها آبی الا تا در مه نیسان بود در دشتها سوسن
💡 کاخِ گزرسس که بود سخت چو آهن باره بهمن بود که سخت چو پولاد