لغت نامه دهخدا
سینه مال رفتن. [ ن َ / ن ِ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) رفتن بمانندکبک با سینه. از کوهستانی سخت خمیده و از پشت رفتن. رفتن مرغی تیرخورده با سینه. ( یادداشت بخط مؤلف ).
سینه مال رفتن. [ ن َ / ن ِ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) رفتن بمانندکبک با سینه. از کوهستانی سخت خمیده و از پشت رفتن. رفتن مرغی تیرخورده با سینه. ( یادداشت بخط مؤلف ).
رفتن بمانند کبک با سینه. از کوهستانی سخت خمیده و از پشت رفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وضع سحر مطالعهٔ عبرتست و بس عالم بهار دارد و من سینه خستهام
💡 برون از سینه کش تکبیر خود را بخاک خویش زن اکسیر خود را
💡 دل افسردهام در سینه خون شد غم آشامانچه سازم؟ دلبری نیست
💡 بسی داغ فراقت در دلم بود مجدّد کرده ای بر سینه داغم
💡 در لوح سینه نقش غمت را نگاشتم از سوز عشق و راز محبت خبر شدم