لغت نامه دهخدا
سپردرک. [ س َ / س ِ پ َ دِ رِ ] ( اِ ) سپردک. رجوع به سپردک و سپیدرک و سپیدرگ و سبیدرگ شود.
سپردرک. [ س َ / س ِ پ َ دِ رِ ] ( اِ ) سپردک. رجوع به سپردک و سپیدرک و سپیدرگ و سبیدرگ شود.
سپردک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 - دوستى على سپر آتش دوزخ است. او امام انسانها و پريان است. او وصى به حق مصطفىو تقسيم كننده بهشت و دوزخ است...
💡 فتح و ظفرت کم نبود زانکه به حمله در دست تو تیغ ظفرست و سپر فتح
💡 سپر لاله کند غالیه آن ترک و خطاست من ندیدستم از غالیه بر لاله سپر
💡 پیش آن رخسار آتشناک اندازد سپر گرچه میساید سر از نخوت به گردون آفتاب
💡 این شهر در عملیات سپر فرات به تصرف شورشیان ارتش آزاد سوریه و ترکیه در آمد.