سست عزمی

لغت نامه دهخدا

سست عزمی. [ س ُ ع َ ] ( حامص مرکب ) عمل سست عزم. بی اراده بودن. || سهل انگاری: نامه بزرگان بی مهر از ضعیفی رای و سست عزمی بوده. ( نوروزنامه ).

فرهنگ فارسی

عمل سست عزم. بی اراده بودن. سهل انگاری.

جمله سازی با سست عزمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رد و منعت حکم گردون را حنا بر کف نهد در هر آن عزمی که تو نوک قلم کردی خضاب

💡 مهر میهن، پرتو مردانگی، عزمی قوی این سه‌تا تنها دوای درد این کشور بود

💡 این روزنامه از سال ۱۳۰۴ خورشیدی به وسیله علی عزمی، در شیراز به چاپ رسیده است.

💡 جایی که عزم باید مرد درست عزمی جایی که رای باید شاه بلند رایی

💡 در این عزمی که کردی نیست جز نصرت تو را همره در این قصدی که داری نیست جز دولت تو را رهبر