لغت نامه دهخدا
سرکیسه گشادن. [ س َ رِ س َ / س ِ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) بخشش کردن:
چون خصم سرکیسه رشوت بگشاید
در وقت شما بند شریعت بگشایید.ناصرخسرو.بهر جا که رایت برآرد بلند
سرکیسه را برگشاید ز بند.نظامی.رجوع به سرکیسه سست کردن شود.
سرکیسه گشادن. [ س َ رِ س َ / س ِ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) بخشش کردن:
چون خصم سرکیسه رشوت بگشاید
در وقت شما بند شریعت بگشایید.ناصرخسرو.بهر جا که رایت برآرد بلند
سرکیسه را برگشاید ز بند.نظامی.رجوع به سرکیسه سست کردن شود.
بخشش کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بزرگی بایدت، دل در سخابند سرکیسه به بند و گند نابند
💡 ماکس» و «پیچ کانرز» (ویور و هیوبیت)، مادر و دختری هستند که با همکاری یک دیگر مردان ثروتمند را سرکیسه میکنند و …
💡 کین حقه و مهره تا به جایند سرکیسه عمر می گشایند