لغت نامه دهخدا
سرخ چشم شدن. [ س ُ چ َ /چ ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) سخت غضبناک گشتن:
برآشفت بهرام و شد سرخ چشم
ز گفتار پرموده آمد به خشم.فردوسی.
سرخ چشم شدن. [ س ُ چ َ /چ ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) سخت غضبناک گشتن:
برآشفت بهرام و شد سرخ چشم
ز گفتار پرموده آمد به خشم.فردوسی.
سخت غضبناک گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این زخم ها زچیست بر این جسم چون حریر؟ وز خون چراست پیکر تو سرخ چون قصب!
💡 تیر خارا گذرش، سرخی سوفار کند رنگ تا میپرد از روی عدو در میدان
💡 فکر رنگین تو صائب ز خیالات دگر چون گل سرخ ز خاروخس بستان پیداست
💡 چه شد شاخش اگر پر پیچ و تاب است کمند سرخ عیار شراب است
💡 ترا چه بهره ز رنگینی کلام بود؟ که همچو طفلان چشمت به سرخی باب است